کشکول من
نویسنده: خسرو حسینی پژوه - ۱۳٩٢/۸/۱٤

قسمتی از مثنوی شیعه( مرحوم حاج محمد رضا آقاسی)

شیعیان فرهنگ عاشورا چه شد 

پرچم خون رنگ عاشورا چه شد 

 

کیست تا پرچم به دوش خون کشد      شیعه را از خواب خوش بیرون کشد

گفت مولا کل ارض کربلا          شیعه یعنی غربت و رنج و بلا

شیعه ی بی درد زخم بی نمک         بس کن این یا لـَیتـَنی کـُنتُ مَعَک

 کربلا غوغاست، ساز و برگ کو       ظهر عاشوراست، شور مرگ کو

کربلا گفتم کـَران را گوش نیست       ورنه از غم بلبلی خاموش نیست

 بلبلان چهچه ز ماتم می زنند         روز و شب از کربلا دم می زنند

 هر نظر بر غنچه ای تر می کنند     یادی از غوغای اصغر می کنند

 گفت بابا بی برادر مانده ای؟             بی کس و بی یار و یاور مانده ای؟ 

 گر تو تنهایی بگو من کیستم؟       اصغرم اما نه اصغر نیستم 

خیز و اسماعیل را آماده کن       سجده شکری بر این سجاده کن  

 ای پدر حرف مرا در گوش گیر          خیز و این قنداقه در آغوش گیر

 خیز و با تعجیل میدانم ببر   بر سر نعش شهیدانم ببر

 تشنه ام اما نه بر آب فرات      آب می خواهم ولی آب حیات

 آب در دست کمان دشمن است     تیر آن نامرد احیای من است

آتش اقیانوس را آواز داد      آخرین ققنوس را پرواز داد

 خون اصغر آسمان را سیر کرد     خواب زینب را چه خوش تعبیر کرد

زینب آیا سر به محمل می زند    کاروان را زخمه بر دل می زند

 ای پرستار پرستوهای من   مرهم زخم تکاپوهای من

 ای زبان صدق و تصدیق صفا   اولین بیمار چشمت مصطفی

عصمت زهرا، عزیز مرتضی      در تو جاری رستخیز مرتضی

 عصر عاشورا علم در دست توست   کرسی و لوح و قلم در دست توست

 غنچه ها را گر چه پرپر کرده ام     کوله بارت را سبکتر کرده ام

 ظهر عاشورا که زیر خنجرم     دست بگشا سایه افشان بر سرم

 شیعه یعنی امتزاج نار و نور      شیعه یعنی راس خونین در تنور

شیعه یعنی هفت وادی اضطراب   شیعه یعنی تشنگی در شط آب

 آب گفتم سینه ها بی تاب شد  خیمه ها از آه و آتش آب شد

 آب گفتم تشنگی بیداد کرد    کودکم بی تاب شد فریاد کرد 

بر زبانش شعله آه و عطش  شد زتیر کین گلویش آبکش

آفتاب از روی زین افتاده است     مشک آبش بر زمین افتاده است

نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :