کشکول من
نویسنده: خسرو حسینی پژوه - ۱۳٩۳/۱/۱٧

 حسین قدیانی در مقاله ای نوشت:در بعضی از ویژه‌نامه‌هایی که اواخر سال گذشته به مناسبت نوروز ۹۳ درآمد، ادعایی نادرست مطرح شد بر این منوال؛ «اگر شهید مطهری در قید حیات بود، اصلا فتنه ۸۸ به وجود نمی‌آمد یا اینکه بزودی جمع می‌شد»، «اگر شهید بهشتی زنده بود، فتنه ۸۸ با حداقلی‌ترین هزینه ممکن، شر خود را از سر جمهوری اسلامی کم می‌کرد»،«‌اگر آیت‌الله طالقانی در میان ما بود، نه تنها مانع زندانی شدن فتنه‌گران می‌شد که اساسا با مهربانی و عطوفت اجازه نمی‌داد تنگ‌نظری‌ها و سلبی‌نگری‌ها، از شعاع عناصر پیرامونی انقلاب بکاهد» و...

از مدعیان داعیه‌های نادرست سوال می‌پرسم؛ «شهید مطهری که اگر بود اصلا فتنه ۸۸ به وجود نمی‌آمد، چرا زمانی که خودشان در قید حیات بودند، فتنه فرقه فرقان را جمع نکردند که دست آخر توسط همین جماعت کوردل به شهادت نرسند؟!» ، «شهید بهشتی که اگر بود فتنه با کمترین هزینه ممکن جمع می‌شد، چرا زمانی که خودشان در قید حیات بودند، فتنه گروهک منافقین را جمع نکردند که دست آخر توسط همین جماعت کوردل به شهادت نرسند؟»، «آیت‌الله طالقانی که اگر بود با مهربانی و عطوفت اجازه نمی‌داد تنگ‌نظری‌ها و سلبی‌نگری‌ها، از شعاع عناصر پیرامونی انقلاب بکاهد، چرا زمانی که خودشان در قید حیات بودند، نتوانستند مانع اخراج یکی از فرزندان خودشان - دیگرانی از قبیل بنی‌صدر، قطب‌زاده و... - از سفینه انقلاب شوند؟!» و...
چهارم- پر واضح است که این یادداشت، اساسا منکر نقش خود شهیدان و خون شهیدان مورد اشاره در زدودن فتن گوناگون نیست، بلکه اصولا با حرف غیرعقلانی سرناسازگاری دارد. شما نوشته‌های مطهری را بخوانید و سخنان بهشتی را بشنوید! آیا جز این است که این شهدای عزیز، خود پرچمدار مبارزه با ادعاهای بی‌اساس چه درباره خودشان، چه درباره دیگران بودند؟!به نظر می‌رسد بعضی‌ها بیش از آنکه حب «شهدای دیروز» را داشته باشند، بغض از «شاهدان امروز» دارند و همین بغض باعث شد که با یک سینه پر از کینه نتوانند در فتنه ۸۸ وارد «سفینه بصیرت» شوند و سره را از ناسره تشخیص دهند.

چندی پیش یکی از دوستان با مقایسه تصویر «امام خمینی(ره) و جمعی از یاران در سال‌های آخر حیات ایشان» و تصویر «امام خامنه‌ای و جمعی دیگر از یاران در همین سالیان؛ و بالطبع حذف بعضی‌ عناصر» آه و ناله سرداده بود که چرا انقلاب دچار ریزش نیرو شده؟! بعد هم گفته بود؛ «اگر امام می‌بود این ریزش‌ها رخ نمی‌داد». این هم باز ادعایی ناصحیح و اتفاقا ناشی از نشناختن خمینی بت‌شکن است و مع‌الاسف از آنجا که این قیاس را هم جوابی باید، باید گفت: سلمنا! دمی هم قیاس کنید این ۲ تصویر را. نخست؛ «تصویر بازگشت امام از پاریس روی پلکان هواپیما»، دیگری؛ «تصویر امام در کنار یاران خود در روزهای آخر حیات ایشان». آیا نستجیر بالله و باز هم نستجیربالله باید خرده بر سیاست‌ورزی خمینی کبیر گرفت که چرا بعضی «اصحاب طیاره» حتی تا اعدام هم رفتند؟! حقا که در قصه تلخ ریزش‌ها، نه ایراد از آن امام است و نه ایراد از این امام، بلکه باید سخن از بی‌صفتی و نمک‌نشناسی قلیلی از یاران گفت که با وجود آن‌همه سعه‌صدر بزرگان، باز هم از در بغض با انقلاب وارد شدند. طرفه حکایت اینجاست؛ هم در زمان خمینی، هم در زمان خامنه‌ای، رویش‌های انقلاب، بسیار بیشتر از معدودی ریزش‌های نه‌چندان مهم است. پس هزاران شیخ بی‌سواد فدای یک تار موی روحانی شهید علی خلیلی.

نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :