کشکول من
نویسنده: خسرو حسینی پژوه - ۱۳٩۱/۱٠/۸

مطب زیر یادداشت روز کیهان 7/10/91 است که به نظرم جالب و مفید اومد

روز نهم دی چرا گرامی داشتنی و بزرگ شمردنی است؟ کدام حقیقت نهفته در 9دی به این روز بزرگی می
بخشد؟ نهم دی تمثیلی از ماجرای عاشوراست که در یک نیم روز اتفاق افتاد اما نقطه عطف
و سرفصل تاریخ شد. خداوند در نهم دی درست مانند عاشورا، برای مشیت «انّی جاعل فی
الارض خلیفه» و پرسش «اتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدّماء» حجت اقامه کرد. قیام
نهم دی در حالی با قدم های محکم ملت ایران قامت افراشت که برخی کله گنده های عالم
سیاست، شتر سرخ موی فتنه را راه انداخته بودند یا در حال سواری دادن بودند و یا
حداکثر با حیرت دست و پنجه نرم می کردند. رجالی که خود را برای روزگار تندباد
نساخته بودند، خیلی که هنر کردند، کوشیدند کلاه خود را نگه دارند و سواری ندهند.
بماند که برخی رجال پرطمطراق، در آن 8-7 ماه هم خوب سواری دادند و هم خوب دوشیده
شدند و اعتباری برای خود باقی نگذاشتند.
اما داستان مردم، داستان دیگری بود. روز
ششم دی (عاشورای سال 88) و متعاقب آن نهم دی، روز تقدیر مختار دو صف بود. «حتی یمیز
الخبیث من الطیب تا پاک و ناپاک از هم متمایز گردد». 8ماه خون دل، کم نبود برای
مردمی که ناباورانه می دیدند سابقه دارانی از جبهه خودی به سوی جبهه دشمن می
شتابند.


 اما با تقدیر خودساخته چه می شد کرد که خدا به فرستاده عظیم الشأن خود
فرمود «ولا یحزنک الذین یسارعون فی الکفر... آنها که به سوی کفر می شتابند، تو را
محزون نکند. همانا آنها هیچ آسیبی به خدا نمی رسانند و خداوند اراده کرده که هیچ
بهره ای برای آنان در آخرت قرار ندهد... چنین نبود که خداوند مومنان را همان گونه
که هستند واگذارد تا اینکه خبیث را از طیّب جدا کند» (آیات 176 تا 179 سوره آل
عمران). این همان حقیقتی بود که امیرمومنان درباره پیوستن برخی همراهان سهل بن حنیف
انصاری (حاکم مدینه) به اردوگاه معاویه یادآور شد و خطاب به سهل نوشت« از فوت شدن
شمار آنان و محرومیت از یاری آنان متأسف نباش که همین برای انحراف و گمراهی آنان
کفایت می کند. فرار آنها از هدایت و حق و شتافتن آنان به سوی نابینایی و نادانی،
برای فرونشاندن سوز دل تو بس است. آنها اهل دنیا بودند که به آن رو کردند... به خدا
سوگند هرگز از ستم نگریختند و به عدالت نرسیدند و ما در این امر امید داریم که
خداوند سختی های آن را نرم و ناهمواری اش را هموار فرماید»(نامه 71 نهج البلاغه).

عاشورای سال 88 و نهم دی متعاقب آن، آخرین اتمام حجت بود تا آنها که لغزیده و
ماجرا را بد فهمیده بودند، جبران کنند و بازگردند. کار بلوا و آشوب که به ایستگاه
عاشورا رسید، پرده از چهره حق نمای باطل به تمامی کنار رفت. اگر کسی به اشتباه در
مسیر فتنه رفته و تا آن روز حقیقت ماجرا را درنیافته بود، آن ایام فهمید که فقط
پرده ای از حق بر چهره باطل کشیده اند و انتخابات و رأی و تقلب صرفا دستاویزی برای
گرفتن انتقام از ملت و نظام و اسلام و انقلاب است. اما فرقه ای که دانسته پیمان
وفاداری به انقلاب و اسلام را شکسته بودند، در هیبت منافقین درآمدند. «پس خداوند
نفاق را در دل های آنان قرار داد به خاطر وعده ای که با خدا کرده بودند و خلاف آن
عمل کردند» (آیه 77 سوره توبه) و « به خاطر نقض پیمانی که کردند، آنها را لعنت
کردیم و دلهای آنان را اهل قساوت قرار دادیم، کلام حق را از جایگاه خود تحریف و
منحرف می کنند» (آیه 13 سوره مائده). مردم غیرتمند و خشم آگینی که روز نهم دی فریاد
می زدند «لعن علی عدّوک یا حسین...»، از جماعتی برائت می جستند که حرمت شکنان بی سر
و پای روز عاشورا را «مردمان خداجو» خطاب کردند و ملازم بهائیان و سلطنت طلبان و
سازمان منافقین تا آخر خط سقوط رفتند. آنها نه تنها به سینه دشمنان طمع کار
نکوبیدند بلکه به قول رئیس رژیم کودک کش صهیونیست «پیاده نظام» دشمن شدند، که راست
بود حکم و سنت الهی؛ «انّما استزلّهم الشیطان ببعض ما کسبوا. همانا شیطان پای آنها
را به خاطر اندوخته و رفتار گذشته شان لغزاند» (آیه 155) آل عمران.
وقتی نسبت به
نایب امام زمان(عج)- حضرت امام خمینی- در سال 79بدگویی شد (اظهارات یکی از مسافران
کنفرانس برلین مبنی بر اینکه خمینی به موزه تاریخ خواهد رفت) و همین حضرات مدعی خط
امام، ذره ای نفرت از این سخن نشان ندادند معلوم بود که کمتر از 10 سال بعد، با
جماعتی هم پیاله و هم مسیر شوند که علنا در بحبوحه فتنه سبز گفتند و نوشتند «مسئله
اول جنبش سبز، نه انتخابات و حتی رهبری و قانون اساسی بلکه اصل اسلام است». این
نفاق ذره ذره ساخته شد و دست کم طی20 سال قوام گرفت و تبدیل به سنگواره شد. سنگ
البته استعاره ای ناتمام است در برابر قلبی که از نفاق مالامال شود و درمانش
نکنند.«ثم قست قلوبکم من بعد ذلک فهی کالحجاره او اشدّ قسوه ... پس از آن دلهای شما
را قساوت گرفت، چونان سنگ یا سخت تر از آن؛ و حال آن که از بعضی سنگ ها نهرهای آب
می جوشد...»(آیه 47 سوره بقره). مردم به تدریج در آن روزگار پرماجرا دیدند که کار
اردوکشی خیابانی چگونه در کمتر از 3 ماه به نوکری اسرائیل در روز قدس و شعار نه غزه
نه لبنان کشید و سپس به جسارت علیه تصویر حضرت امام و دهن کجی علیه نام اسلام در
عنوان بلند «جمهوری اسلامی» انجامید و بالاخره سر از معاضدت آل سفیان و آل یزید و
آل مروان درآورد.
فتنه سال 88 را منافقین و مرجفین، به عنوان جنگ نیابتی دشمن
پدید آوردند. آنها که پرونده جفا و جنایت هایشان سبک تر است، سیاستمدارانی بودند که
به دشمن سواری دادند و بازیچه و بهانه آشوب شدند. اما دیگرانی بودند که دانسته و با
تشخیص، کار پیاده نظام دشمن را در روز جنگ احزاب کردند و از مدت ها پیش در حال
شایعه سازی، سیاه نمایی و خالی کردن دلها در برابر جبهه استکبار بودند. فهرست کسانی
که در دهه گذشته به بزرگ نمایی قدرت دشمن و تحقیر و ارعاب جبهه ملت ایران پرداختند،
هنوز به اوراق تاریخ نپیوسته و از یادها نرفته است. آنها که گفتند دیگر مقابل
آمریکا نمی شود ایستاد و باید جام زهر تسلیم را سر کشید و دفاع از اساسی ترین حقوق
ملت در برابر استعمار و استکبار را سرزنش کردند، آیا جز به سنت منافقین در جنگ
احزاب اقتدا کردند؟ آیا این همنوایی با جبهه استکبار، صرفاً از سر تصادف بود؟ مگر
تصادف هم در جهان نظم و قاعده امکانپذیر است؟ اگر سنخیت نبود که آن تجانس کم سابقه
میان فعالان فتنه و سران جبهه استکبار و زعمای گروهک نفاق پدید نمی آمد؟!
آقای
مایکل لدین مشاور سابق امنیت ملی آمریکا، یک سال بعد از فروکش کردن فتنه (7 دی 98)
در بنیاد نومحافظه کار «دفاع از دموکراسی FDD» تصریح کرد «ما روزی خواهیم نشست و در
مورد تاریخ پنهان جنبش سبز صحبت خواهیم کرد و همه شما خواهید گفت که جنبش سبز از
سال 2009 [1388] شروع شد اما من به شما می گویم که ما می دانیم و می توانیم مستند
کنیم که ریشه این حرکت به اواسط دهه 1980 [سالهای 66-1365] برمی گردد که در طول
مراحل مختلف تکامل پیدا کرده است. من حرف های بیشتری برای گفتن در این باره دارم
اما همین جا سخنانم را قطع می کنم». لدین ششم مهر همان سال به ماجرای ارتباط با
دفتر نخست وزیری ایران در دولت ریگان- که خود مشاور امنیت ملی آن بود- پرداخته و به
رادیو فردا گفته بود «آنچه من به آن اعتقاد داشتم، وجود افرادی است که خواهان رابطه
با آمریکا بودند. این افراد چه کسانی بودند؟ کسانی که ما با آنها وارد گفت وگو
شدیم. افرادی از دفتر نخست وزیری بودند، از دفتر میرحسین موسوی و
اطرافیانش».
دشمن در مدت 02 سال فتنه را خوب ساخت و پرداخت. تابلوی انحرافی که
برافراشته و آدرس اشتباهی که می دادند، ظاهراً با اصل مو نمی زد. اما مردم آزاده و
بی غل و غش ایران، عبرت های تاریخ را آویزه چشم و گوش داشتند. اینکه سابقه و بزرگی
اشخاص نمی تواند عرصه را بر حق تنگ کند. اینکه هم زبان و هم آهنگ دشمن نمی تواند
دوست ارزیابی شود. اینکه امامت و رهبری، امان جامعه اسلامی از تفرقه و تجزیه است.
اینکه فقط با ایستادن پای ولایت فقیه می توان کشور را بیمه کرد. و اینکه رجال اهل
تکبر و تعصب باطل را نه همراهی که باید بایکوت کرد. به تعبیر امیرمؤمنان در خطبه
قاصعه «بر حذر باشید از اطاعت بزرگانی که به خاطر حسب و نسب تکبر می ورزند... که
آنها اساس تعصب باطل، و پایه و ستون های فتنه و آشوبند... و اطاعت نکنید مدعیانی را
که با صفای باطن خود تیرگی های آنان را آشامیدید و سلامتی خود را با بیماری آنان
آمیختید و باطل آنان را در حق خود وارد ساختید ... پس همراهی کنید هر کاری را که
امت های پیشین را ملازم عزت کرد و دشمنان را از آنان دور ساخت و آن کارها، دوری از
تفرقه و التزام به الفت و پافشاری بر آن و توصیه همدیگر به این الفت و اتحاد
است».
هنر مردم بردبار و بینا و پایدار ما که حماسه نهم دی تجلی اعظم آن بود، در
این است که نه تنها «منافقین» بلکه فراتر از آن، «نفاق» را به خوبی شناخته اند. رنگ
به رنگ شدن و رنگ عوض کردن، غبارافکنی و تشنج آفرینی، خوش گفتاری و بدکرداری و
پنهانکاری، معارضه با آسایش عامه، یأس آفرینی و ناامید سازی، نان و نام به یکدیگر
قرض دادن، بحران سازی و اشک تمساح برای رنج های مردم ریختن، برای هر تابلوی حقی
مشابهی گمراه کننده سرپا کردن و برای هر مسیر مستقیم راه انحرافی کشیدن، شبهه افکنی
و باطل آرایی را سرلوحه حرکت خود ساختن و سیمای حق را کدر نمودن، راه حق را سخت و
بیراهه باطل را هموار نمایاندن، و برای هر قلبی بهانه ای برای رخنه جستن و همرنگ
شدن، اینها علامت های نفاق- به تصریح مولای متقیان در خطبه 491 نهج البلاغه- است و
هنر مردم خوب و خدایی ما در فتنه پیچیده سال 88 این بود که نه تنها به منافقین فتنه
گر سواری ندادند بلکه تأسی به پرچمداران بزرگ سپاه امیرمومنان علی علیه السلام
کردند که مشخصه آنها استقامت و صبر و بصیرت بود. الا و لایحمل هذا العلم الا اهل
البصر و الصبر و العلم بمواضع الحق. امت امام خمینی و امام خامنه ای خوب می فهمیدند
که جبهه حق و باطل عوض نمی شود، حتی اگر شماری از اعضای جبهه حق زیر پرچم باطل جمع
شوند.
آن یوم الله بزرگ- نهم دی- تمام شدنی و به تاریخ پیوستنی نیست همان گونه
که عاشورا. زیر نور آن مصباح روشن از بصیرت و صبر، دو جبهه اصلی کاملا آشکار و
دقیقا معلوم است که کدام رجال و حلقه های سیاسی به ضرب و زور فشار دشمن، زبانشان
علیه جبهه خودی دراز می شود. 3 سال پیش حجت با این جماعت تمام شد و اگر بار دیگر
بخواهند در برابر جبهه حق گردن فرازی کنند، این بار گردن هایشان خواهد شکست. «اگر
منافقان و مرجفون (شایعه سازان و دروغ پردازان و یأس آفرینان) و آنها که دلهای آنان
بیمار است، دست از کار خود بر ندارند، تو را بر ضد آنان برمی انگیزیم، پس جز مدت
کوتاهی در کنار تو در این شهر نمی توانند بمانند. آنها طرد شده و ملعونند و هر جا
یافته شوند، بازداشت شوند و به سختی به هلاکت برسند. این سنت الهی در اقوام پیشین
است و هیچ تغییری در سنت الهی نخواهد یافت» (آیات 06 تا 26 سوره احزاب).
آن
اقیانوس بزرگ ملت در روز نهم دی که به تعبیر روزنامه نیویورک تایمز «بزرگ ترین
راهپیمایی پس از تشییع پیکر آیت الله خمینی در سال 1989 بود»، همچنان مواج و خروشان
است.
این گردبادهای به غیرت درآمده
تسلیم رهبرند که طوفان نمی کنند

نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :