کشکول من
نویسنده: خسرو حسینی پژوه - ۱۳٩٢/۳/٢
مطلب زیر خلاصه ای از سر مقاله کیهان به فلم محمد ایمانی است

1- شرافت و صداقت که در میان نباشد
برای اردوگاه ائتلافی «اموی- جملی» چه تفاوت دارد که جناب عایشه همسر پیامبر
اعظم(ص) و خواهر خلیفه اول را سوار شتر سرخ‌مو کنند و وسط معرکه بیاورند یا پیراهن
خلیفه مقتول(سوم) را بر سر نی کنند و یا کلام‌الله را بر سر نیزه بزنند و اگر عرصه
خیلی تنگ شد- در صفین- خود را برهنه کنند و از هلاکت بگریزند. جمل و صفین پر از
همین شیادی‌هاست. در جنگ با ناکثین چه قدر بر محمدبن ابوبکر سخت گذشت که دید
منافقان قدیم و جدید محارم خود را در حاشیه امن نگاه داشته اما خواهرش عایشه همسر
رسول خدا(ص) را سوار بر شتر فتنه کرده و به عنوان تابلوی فریب در انظار این همه
نامحرم می‌گردانند. پسر ابوبکر مانند پسر زبیر نبود. پای امیر مومنان(ع) ایستاد،
حتی به هنگام پی کردن شتر سرخ‌موی فتنه و پایان دادن به شرارت فتنه‌انگیزان. با این
همه توصیه امام این بود که حرمت همسر پیامبر(ص) را نگاه دارند و او را با احترام
برگردانند.
2- شرافت و صداقت که نباشد، یک روز می‌شود آقای منتظری را [...]
خواند و اسباب مضحکه محافل خود قرار داد و روز دیگر وقتی به شکار نیمه‌جان در دست
باند مهدی هاشمی و نهضت آزادی و سایر گروهک‌های نفاق بدل شد، به او لقب آیت‌الله
العظمایی و مجتهد واقعی و مرجع عالیقدر و... داد؛ حتی اگر اصل تقلید از مرجعیت را
کاری شبیه کار میمون خوانده باشند! شرافت و صداقت که نباشد می‌توان انواع اتهامات
سخیف و بی‌پایه را در طول سال‌ها به آقای هاشمی رفسنجانی بست و او را عالیجناب
سرخپوش نامید اما چند سال بعد در پی عدم احراز صلاحیت هم او، غمگساری کرد که
«انقلاب از دست رفت، شلیک بر پیکر نیمه جان انقلاب، پایان جمهوری اسلامی، انقلاب
پدرخود را خورد و...»! این البته غصه بزرگی است که دشمن در برخی چهره‌های دارای
سابقه انقلابی طمع کند. اما باید دید حلقه‌های طفیلی نقاق، در کدام روند و به خاطر
کدام رخنه‌ها می‌توانند این شخصیت‌ها را پیشمرگ خود قرار دهند و با ژست موافقت، از
همان‌ها انتقام گذشته را بگیرند؛ همان‌گونه که مروان ‌بن حکم و ولید بن عقبه با
راه‌اندازی جنگ جمل، انتقام بدر و احد را از زبیر و طلحه گرفتند و طلحه با تیر
مستقیم و از پشت پرتاب شده مروان- که امیر مومنان او را دست یهودیه و غدّار خوانده
بود- از پا درآمد.


آیا پذیرفتنی است فتنه‌گرانی که علنا سال 88 در کف خیابان
شعار دادند «انتخابات بهانه است- اصل رژیم نشانه است» و همه عداوت خود علیه ولایت
فقیه و جمهوری اسلامی و امام خمینی(ره) را یکجا بیرون ریختند، مجددا ادعا کنند برای
انتخابات آمده‌اند و از آقای هاشمی برای یک رقابت دموکراتیک در چارچوب قواعد نظام
حمایت می‌کنند؟ آیا می‌شد سبزهای اموی را که حتی به عزاداری سالار شهیدان حضرت
اباعبدالله‌ا‌لحسین علیه‌السلام رحم نکردند، در تدارک فتنه‌انگیزی تازه دید و مقهور
عملیات فریب رذالت آنان شد؟ پس تکلیف بصیرت چه می‌شد؟!
3- ما- همه ارادتمندان
یک‌لاقبای امام و انقلاب- یک تشکر بلندبالا و خالصانه به اعضای شورای محترم نگهبان
بدهکاریم.
اعضای محترم شورای نگهبان همان گونه که قلب امت مومن و
انقلابی را شاد کردند، شالوده چیدمان فتنه‌گری ضد انقلاب و نفاق جدید و قدیم را به
هم ریختند. درست به همین دلیل، محافل ضد انقلاب و رسانه‌های آنها پس از یک هفته
هیجان‌زدگی و خیال‌پردازی، کُپ کرده‌اند. آشفتگی در انبوه تحلیل‌های این جبهه
رسانه‌ای و سیاسی موج می‌زند. از یک سو اذعان دارند که بخش اصلی نقشه مهندسی شده
آنان درهم ریخته و از سوی دیگر تقلا می‌کنند ضربه و شکستی را که خورده‌اند به واسطه
تحریف صورت مسئله، پای نظام و انقلاب و مردم بنویسند! این البته هنر و هوشمندی
شورای محترم نگهبان بود که برترین مصلحت را در اجرای قانون دید و گروگان‌گیران
منافق را در فاز اول عملیاتشان ناکام گذاشت؛ البته یک موضوع هنوز محل ابهام است و
آن اینکه آقای هاشمی رها شده، دچار خطای محاسبه شود و مجددا در دام آنان قرار گیرد
و گرفتار شود. به تعبیر یکی از رسانه‌های ضد انقلاب؛ «برنامه حکومت ادامه همان راهی
است که از سال 88 دنبال کرده است. انتخابات سر موقع برگزار خواهد شد. جنبش استیصال (جریانی که از سر استیصال در حال حلقه زدن به گرد رفسنجانی بود) با اکراه بیشتر ایفای نقش خواهد کرد... آیا هاشمی آن جادویی بوده که بتوان دوباره خیابان و فشار از پایین را فعال کرد؟ این گوی و این میدان!» (اخبار روز- 31/2/92).
4- آقای هاشمی در حالی که چوب تقلب جریان نفاق جدید را در سال 78 (انتخابات ششمین دوره مجلس شورای
اسلامی) خورده بود، با آنان همراه شد. او از سال 84 تا به امروز از موقعیت
بازیگردانی و کارگردانی درآمده و در عمل به بازیگر میدانی همان جریان تبدیل شده
است. جریان منافق چند لایه‌ای که آن انتقام سخت و علنی را سال 1378 از آقای هاشمی
کشید و از او «آغاسی» انتخابات ساخت، برای چندمین بار در حال انتقام‌گیری از ایشان
است اما این بار از گارد موافق و هل دادن آقای هاشمی به تقابل با نظام. آیا هاشمی
را باید حفظ کرد؟ تردیدی در این نیست. نگارنده با همین تلقی- و با وجود انتقادهای
جدی- در آخرین انتخابات مجلس خبرگان به آقای هاشمی رای داده است. اما آیا حراست و
حفاظت از شخصیت‌ها، یک مسئولیت یک طرفه است حتی اگر خود آنها همراهی نکنند؟ اگر کسی
در خطبه‌های نماز جمعه (26 تیر 88) از فتنه‌گران جانبداری کرد و آنها پس از آن
تشجیع شدند که سلسله خیانت‌های روز قدس، 13 آبان، 16 آذر و 6 دی (عاشورا) را یکی پس
از دیگری مرتکب شوند و از شعار به نفع رژیم صهیونیستی و اهانت به حضرت امام(ره) تا
حذف جمهوری اسلامی و شعار علیه ولایت فقیه و سپس جسارت به ساحت مقدس امام حسین(ع)
پیش بروند و آخرالامر نیز همان چهره سیاسی پس از چند سال از موضع لجاجت گفت موضع من
همان است که در آخرین نماز جمعه گفتم و یا ادبیات تردیدافکن رسانه‌های جبهه استکبار
در القای آزاد نبودن انتخابات را تکرار کرد، آن هنگام تکلیف چیست؟ در این صورت، آن
شخصیت سیاسی با سابقه مهمتر و محترم‌تر و ارجمندتر است یا اصل جمهوری اسلام و مردم
و امام خمینی(ره) و مکتب امام حسین علیه‌السلام؟!
سران فتنه (امثال
موسوی)حرمت‌شکنان بازداشت شده در روز عاشورا را که در میان آنها اعضای فرقه ضاله
بهائیت و گروهک تروریستی منافقین و... بودند مردمان خداجو خواندند و بر لجاجت و
انحراف خود اصرار ورزیدند و مع‌الاسف آقای هاشمی نه تنها نتوانست با آنها مرزبندی
کند، بلکه به تابلوی حمایت از آنان تبدیل شد. یک علت این امر را می‌شد در اظهارات
خانم فائزه هاشمی جست‌وجو کرد که از بازداشتی‌های آن دو گروهک به عنوان «دوستان
خوب» خود یاد کرد و تاکید نمود هرگز به منافقین تروریست، منافقین نخواهد گفت. آری
در بیت آقای هاشمی، فرزند وی حاضر نیست از سازمانی که 12 هزار شهروند بیگناه ایرانی
را به شهادت رسانده- و پدر وی یکی از قربانیان است- با هویت واقعی‌شان یاد کند و به
آنها «مجاهدین» می‌گوید و دوستان خوب خود می‌شمارد. اینجا تکلیف چیست؟ باید ایستاد
و تماشا کرد تا منافقین این بار به جای ترور فیزیکی، عملیات گروگان‌گیری را کامل
کنند و سپس به واسطه این گروگان‌گیری، محافظان انقلاب را خلع سلاح کنند و بعد حتی
گروگان را نیز از پای درآورند؟!
5- پیام اقدام شورای نگهبان درباره نامزدی آقای
هاشمی- و نامزد رئیس جمهور به شکلی مشابه- این است که حق و قانون و اصل نظام
محترم‌تر از شخصیت‌هاست و نرخ کلی انقلاب نه خواهد شکست و نه بر سر آن تخفیف داده
خواهد شد. اصلا تخفیف از جیب چه کسانی، ازجیب ملت مومن که پناهی جز مسئولان
امانتدار ندارند؟ آیا چهره‌های سیاسی که دافعه‌های لازم و انقلابی را در برابر
مفسدان و قانون‌شکنان ندارند، مظلوم‌ترند یا ملت نجیبی که به واسطه فتنه و انحراف
در حقشان ظلم شد؟! این جملات شریف، بیان رسای حضرت امام(ره) در منشور برادری است که
درباره گروهک‌های التقاطی و لیبرال فرمودند «انقلاب به هیچ گروهی بدهکاری ندارد... آغوش کشور و انقلاب همیشه برای پذیرفتن کسانی که قصد خدمت و آهنگ مراجعت داشته و دارند گشوده است ولی نه به قیمت طلبکاری آنان از همه اصول که چرا مرگ بر آمریکا گفتید، چرا جنگ کردید، چرا نسبت به منافقین و ضد انقلاب حکم خدا را جاری می‌کنید، چرا شعار نه شرقی نه غربی داده‌اید، چرا لانه جاسوسی را اشغال کرده‌ایم و صدها چرای
دیگر... صریحا اعلام می‌کنم تا من هستم نخواهم گذاشت منافقین، اسلام این مردم بی‌پناه را از بین ببرند».
اکنون سؤال این است که آیا امروز همان گروه‌های منافق
و لیبرال- پس از قربانی کردن برخی چهره‌های با سابقه نظیر آقای منتظری- سراغ حیثیت
آقای هاشمی نرفته‌اند و علنا با ذکر دلیل از عملکرد سالیان اخیر وی حمایت نمی‌کنند؟
اگر حمایت می‌کنند که می‌کنند، اینجا باید جانب شخص را گرفت یا نظام و انقلاب و
مردم را؟ بدین ترتیب ارزش اقدام شورای نگهبان بیشتر به چشم می‌آید که با تدبیر
قانون‌گرایانه خود، آقای هاشمی را- که برای اجرای نقشه موذیانه منافقین، به وسط
میدان هل داده شده بود- حفظ کرد. و همین امر است که صدای جیغ و فریاد طراحان
سناریوی دوسویه «انتقام از نظام- انتقام از هاشمی» را به آسمان بلند کرده
است.

نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :