کشکول من
نویسنده: خسرو حسینی پژوه - ۱۳٩۱/۳/۱٥

 به مناسبت میلاد امیر المومنین  مثنوی شیعه نامه  سروده مرحوم آغاسی

به نام خداوند بخشاینده مهربان

بشنو از نی چون حکایت می کند 
شیعه را در خون روایت می کند

 ای شمایان! آشنا با درد من
نور چشمان بیابانگرد من

بنگرید آواره تبعید را
آن که از نااهل سرپیچید٬ را *

گرد این تبعید بر دامان من * مهر تأئیدی است بر ایمان من *
ناله من نطفه در تبعید بستزیر بار «فاستقم» پشتم شکست *
نعش من تا مرگ بی چون و چرامی کشد بر دوش تابوت مرا *
حال ما را از اباذر بازپرسوز عقابان شیوه پرواز پرس *
کیستم؟ دلداده درد آشنا × سینه ای با تیغ نامرد آشنا *
من کیم ؟ زندیق بی نام و نشان * کز برم دل می رود دامن کشان *
من چه گویم؟ یک رگم هشیار نیست * شیعه را با کار عالم کار نیست *
کار من بی پا و بی سر رفتن است * وز مسلمانی٬ فراتر رفتن است *
شهوت فرماندهان روم و ری * می برد سرهای ما را روی نی *

                                                             ادامه مطلب را در "ادامه" ببینید


بشنو از نی چون حکایت می کند * شیعه را در خون روایت می کند *
شیعه یعنی بازتاب آسمان * بر سر نی٬ جلوه رنگین کمان *
از لب نی بشنوم صوت تو را * صوت« انی لا اری الموت تو را » *
پرچم زلفت رها در باد شد * وز شمیمش کربلا ایجاد شد *
و آنچه شرح حال خویشان تو بود * تاب گیسوی پریشان توبود *
می روی بر نیزه تا شام خراب * تا لبی تر سازی از تشت شراب *
می سزد نی نکته پردازی کند * در نیستان آتش اندازی کند *
صبر کن! نی از نفس افتاده است * ناله بر دوش جرس افتادهاست *
کاروان بی میر و بی پشت و پناه * در غل و زنجیر می افتد به راه *
می رود منزل به منزل در کویر * تا بگوید سّر بیعت با غدیر *
خواب می دیدم که در بیداری ام * در مسیر کاروانی جاری ام *
کاروانی بی سر و بی سرپرست * غل به گردن٬خشک لب٬تاول به دست *
کاروان از بس که آتش دیده بوداشک در چشمانشان خشکیده بود *
شیعه یعنی امتزاج نار و نورشیعه یعنی رأس خونین در تنور *
شیعه یعنی « سابقون السابقون » *  شیعه یعنی یک تپش عصیان و خون *
شیعه باید آبها را گل کندخط سوم را به خون کامل کند *
خط سوم٬ خط سرخ اولیاست * کربلا بارزترین منظور ماست *
شیعیان! مدیون خون کیستید؟زنده از رقص جنون کیستید؟ *
کیست تا اسلام را یاری کند؟ * حکم حق را در زمین جاری کند؟ *
کیست تا پرچم٬ به دوش خون کشدشیعه را ازخواب خوش بیرون کشد؟ *
شیعه کی از مرگ٬ پروا می کند؟ * پرچم دین را ز سر٬ وا می کند؟*
شیعه کی تسلیم فحشا می شود؟فسق را محو تماشا می شود؟ *
کربلا بر شیعه نا مکشوف نیستحکمتش جز امر بالمعروف نیست *
امر بالمعروف٬ نهی از منکر استشیعه بی امر و بی نهی٬ ابتر است *
شیعیان! فرهنگ عاشورا چه شد؟پرچم خون رنگ عاشورا چه شد؟ *
روز عاشورا کجا بودیم ما؟در کدامین خانه فرسودیم ما؟ *
گفت مولا: « کل ارضِ کربلا » *  شیعه یعنی غربت و رنج و بلا *
شیعه بی درد! زخم بی نمک! *  بس کن این« یا لیتنی کنت معک » *
کربلا غوغاست٬ ساز و برگ کو؟ظهر عاشوراست٬ شور مرگ کو؟ *
ظهر عاشورا« فاین تذهبون » *  «لم تقولون ما لا تفعلون؟» *
شیعه یعنی شرح منظوم طلباز حجاز و کوفه تا شام و حلب *
شیعه یعنی یک بیابان بی کسیغربت صد ساله بی دلواپسی *
شیعه یعنی صد بیابان جستجو *   شیعه یعنی هجرت از من تا به او *
شیعه یعنی تندر آتش فروزشیعه یعنی زاهد شب٬ شیر روز *
شیعه یعنی شیر٬ یعنی شیر مردشیعه یعنی تیغ عریان در نبرد *
شیعه یعنی تیغ٬ تیغ مو شکافشیعه یعنی ذوالفقار بی غلاف *
شیعه پر در رنگ آبی می کندآسمان را آفتابی می کند *
شیعه یعنی عشق بازی با خدایک نیستان تک نوازی با خدا *
شیعه یعنی هفت خطّی در جنونشیعه توفان می کند در «کاف» و «نون»
شیعه یعنی نشئه جام بلا شیعگی یعنی قیام کربلا*
آه از آن ساعت که طفل تشنه لبلب گشود از خنده در اوج طلب *
کربلا گفتم٬ کران را گوش نیستورنه از غم بلبلی خاموش نیست *
بلبلان چه چه ز ماتم می زنندروز و شب از کربلا دم می زنند *
هر نظر بر غنچه ای تر می کنندیادی از غوغای اصغر می کنند *
هر زمانی می روم در باغهامی گدازد دل ز یاد داغ ها *
غنچه می بینم دلم پر می زندبوسه بر قنداق اصغر می زند *
گفت: یا مولا منم قربان توجان من گردد بلا گردان تو *
گفت: بابا٬ بی برادر مانده ای؟بی کس و بی یار و یاور مانده ای؟ *
گر تو تنهائی٬ بگو من کیستم؟ * اصغرم٬ اما نه٬ اصغر نیستم! *
ای پدر حرف مرا در گوش گیرخیز و این قنداقه در آغوش گیر *
خیز و اسماعیل را آماده کن سجده ی شکری بر این سجاده کن *
خیز و با تعجیل٬ میدانم ببربر سر نعش شهیدانم ببر *
تا بپیوندم به خیل لاله هاتا نسوزم بیش از این از ناله ها *
من مگر سبط پیمبر نیستم؟ * از جوانان تو کمتر نیستم *
تشنه ام٬ اما نه بر آب فراتآب می خواهم٬ ولی آب حیات *
آب در دست کمان دشمن استتیر آن نامرد احیای من است *
می سزد فرزند قربانی کنیتیر را دعوت به مهمانی کنی *
عید قربان خون خضابم میکندتیر چون سرب مذابم می کند *
آتش اقیانوس را آواز دادآخرین ققنوس را پرواز داد *
خون اصغر آسمان را سیر کرد *  خواب زینب را چه خوش تعبیر کرد *
ینب آیا سر به محمل می زند؟ * کاروان را زخمه بر دل می زند؟ *
مطرب آیا می زند راه مجاز؟بگوید نکته ها با اهل راز؟ *
آری٬ او تار محبت می زند* سر به دیوار محبت می زند *
گاه می ریزد به دامن ناله رابغض تلخ تاول و تبخاله را *
ای پرستار پرستو های من * مرهم زخم تکاپو های من*
ای زبان صدق و تصدیق و صفا * اولین بیمار چشمت٬ مصطفی *
عصمت زهرا! عزیز مرتضی!* در تو جاری رستخیز مرتضی *
عصر عاشورا٬ علم در دست توست * کرسی و لوح و قلم در دست توست *
زینب ای پیغمبر فریاد و خون * شاهد« انا الیه راجعون» *
غنچه ها را گرچه پرپر کرده ام * کوله بارت را سبکتر کرده ام *
ظهر عاشورا که زیر خنجرم * دست بگشا٬ سایه افشان بر سرم *

نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :