کشکول من
نویسنده: خسرو حسینی پژوه - ۱۳٩۳/٦/۸

 حضرت امیر(ع) می‌فرماید کسی که به وقت یاری رهبرش در خواب باشد یا خود را به خواب بزند با لگد دشمنش بیدار خواهد

 خواننده سابق الذکر  فتنه 88  را در حد یک لجبازی مطرح کرد و البته گناهش را بگردن نظام انداخت. اما فتنه 88 حقیقتاَ جنگ احزاب بود، اما بسیار گسترده‌تر و پیچیده‌تر از جنگ احزاب در صدر اسلام و اگر خطبه‌های روشنگرانه رهبر معظم انقلاب اسلامی در آن نماز جمعه معروف نبود، شاید کمتر کسی به ابعاد پیچیده آن قضایا واقف می‌شد

 جنگ احزاب که به جنگ خندق معروف است، به صورتی شکل گرفت که همه احزاب و گروه‌ها وقتی دیدند هر کاری علیه اسلام انجام می‌دهند و سنگ‌پرانی‌هایی که در این زمینه صورت می‌دهند نتیجه نمی‌گیرند، تصمیم گرفتند اختلافات را کنار گذاشته و همه با هم ائتلاف کنند و اسلام نوپای آن روز را از میان بردارند. خوب دقت کنید:

 ریچارد هابس مسئول شورای روابط خارجی آمریکا قبل از فتنه به اصلاح‌طلبان می‌گوید اگر قرار باشد هر کدام از شما با حفظ مواضع خود وارد میدان شوید، شکست خواهید خورد، چاره کار این است که اختلافات را کنار  گذارید و روی یک نقطه متمرکز شوید.

 او به دوستان ایرانی خود توصیه می‌کند هرچه نقاط اشتراک در یک ائتلاف بیشتر باشد، شعاع دایره ائتلاف کوتاه‌تر می‌شود و لازم است همه روی یک نکته توجه داشته باشند و آن مقابله با جمهوری اسلامی ایران است، در همین راستاست که گروه‌هایی که تا قبل از فتنه با یکدیگر کارد و پنیر بودند مانند بهایی‌ها، مارکسیست‌ها، کوموله‌ها، ضد انقلاب، حزب دموکرات‌ها و حتی عبدالمالک ریگی می‌آیند در کنار هم بر ضد جمهوری اسلامی ایران متحد می‌شوند.

 هر گاه دیدید جریاناتی که  قبل از مساله‌ای با یکدیگر دچار زاویه‌اند و مانند کارد و پنیرند، اما در یک مرحله‌ای و در یک نقطه ائتلاف پیدا می‌کنند به تابلوی ائتلاف آنها نگاه نکنید که مثلاً چه نامی بر آن زده شده است و باید به دنبال یافتن علت برای آن نقطه ائتلاف باشید، برای رسیدن به این مساله باید از مواضع آنها مخرج مشترک بگیرید.

 مقاله‌ای مفصل است که فرهاد خسروخاور - استاد جامعه‌شناسی مقیم پاریس- سال گذشته به زبان انگلیسی منتشر کرده است. وی به درستی زیربنای ماجرای سال 88 را نه در ادعای تقلب و نحوه برخورد نظام و مسائلی از این دست که در نحوه نگرش طرف‌های ماجرا به اسلام و نسبت آن با حکومت معرفی می‌کند و البته حرف دقیق و درستی است. دو طیف در این ماجرا وجود دارند. طیفی که معتقد به سیاسی بودن و ماموریت اسلام برای تشکیل حکومت هستند و طیفی که اعتقادی به بروز و ظهور دین در حکومت ندارند. پیروزی انقلاب اسلامی، نگرش طیف نخست را بر کرسی نشاند و عصاره و محور اصلی این تفکر «ولایت فقیه» است. به نوشته خسروخاور، هدف بنیادین فتنه‌گران در سال 88 به چالش کشیدن همین اصل - ولایت فقیه - بود. توجه داشته باشید که سطح بحث و چالش شخص ولی فقیه نیست، بلکه اصل و تفکر ولایت فقیه است.یعنی همان حاکمیت اسلام و اجرای قوانین آن که استقلال و آزادی حاصل از آن خشم قدرت‌های  استکباری را در پی داشته و دارد. 
با این اوصاف، انتساب  ریشه فتنه به مشتی فریب خورده و اراذل و اوباش کف خیابان که عربده می‌کشند و شیشه می‌شکنند و شکم سفره می‌کنند، نازل‌ترین سطح تحلیل است و با قاطعیت می‌توان گفت از این نازل‌تر، نگاه آن عده‌ای است که چند جمله جنجالی و البته ناصواب در یک مناظره را ریشه فتنه معرفی می‌کنند! 

 آقای خاتمی حداقل دوبار با جرج سوروس صهیونیست ملاقات کرده است؛ مسئولان بلندپایه MI6 و CIA وارد ایران شدند و برنامه‌های توجیهی گذاشته و کارگاه‌های آموزشی تشکیل دادند. عده‌ای را به دبی نزد خانم الیزابت چنی دختر دیک‌ چنی فرستادند و عده‌ای را نیز به بنیاد هیفوس در هلند فرستادند.

 در سال87  آقای جان‌کین از MI6 وارد ایران می‌شود و یکی از موضوعاتی که در کارگاه آموزشی با عوامل بازیگر بعدی فتنه مطرح می‌کند، موضوع ائتلاف سفید است. درباره ائتلاف سفید توضیح می‌دهد که اگر قرار باشد هر کدام با حفظ مواضع خود وارد میدان شوید، حتما از جمهوری اسلامی شکست خواهید خورد. چاره کار این است که فعلا اختلافات کنار گذاشته شود و روی یک نقطه اتفاق نظر صورت گیرد که آن هم مقابله با جمهوری اسلامی ایران است. لذا گروه‌هایی که تا آن زمان با یکدیگر مثل کارد و پنیر بودند کنار یکدیگر جمع می‌شوند،  بهاییان، منافقین، مارکسیست‌ها، حزب دموکرات، توده‌ای‌ها و حتی کسانی مثل عبدالمالک ریگی هم کنار یکدیگر جمع می‌شوند تا جایی که عبدالمالک ریگی می‌گوید ما در مقابل آزادی دستگیرشدگان فتنه حاضریم نیروهای انتظامی‌ را که به اسارت گرفته‌ایم، آزاد کنیم.

 جان‌کین پاییز 1378 تحت عنوان یکی از اساتید دانشگاه به دعوت آقای مهاجرانی به ایران می‌آید؛ آقای یورگن هابرماوس، اردیبهشت 81 جلسات پی‌درپی با محسن کدیور، عطاالله مهاجرانی، مجتهد شبستری و افراد دیگری داشته‌اند.

 ریچارد رورتی 22 خرداد 83 وارد ایران می‌شود که آقای ابطحی میزبان او است و بعضی از اعضای اصلی شورای مرکزی حزب مشارکت نیز با وی جلسات پی‌درپی دارند.

 مانوئل کاسترز اول خرداد سال 85 به ایران آمد؛ آقای آلن‌تورن از مرکز مطالعات جنبش‌های احیای دمکراسی و استاد دانشگاه پاریس سال 1385 وارد ایران می‌شود و برخی دیگر هم وارد ایران می‌شوند. خانم فرح کریمی از اعضای شاخه نظامی منافقین اردیبهشت 84 وارد ایران می‌شود، در ایران با شیرین عبادی ملاقات طولانی دارد. کیان تاج‌بخش و رامین جوان‌بیگلو نیز از دیگر این افراد بودند.

 اگر درباره گروه‌های فتنه‌گر که با یکدیگر قبل از انتخابات ائتلاف کردند، مخرج مشترک بگیرید، می‌بینید آنها در براندازی و مخالفت با جمهوری اسلامی ایران نقطه مشترک دارند.

 نکته مهم این است که علت فتنه 88، انتخابات نبود بلکه انتخابات فقط یک بهانه بود و ماجرا از سال‌ها قبل تدارک دیده شد. اگر به دو راهپیمایی قبل از انتخابات طرفداران موسوی در خیابان آزادی دقت کنید دقیقاَ متوجه می شوید که یک مانور برای لشگر کشی  بعد از انتخابات بود چون دقیقا به صورت گردان گردان راهپیمایی انجام میشد. و این کودتا  قرار بود در هر صورت برد یا باخت انجام شود منتها با بهانه های مختلف . به مصاحبه مجله تایم با مهندس موسوی روز قبل از رای‌گیری دقت کنید: اما او موکداً ابراز داشت که تجمعات خیابانی چشمگیر هفته‌های گذشته احتمالاً ماهیت ساختار قدرت را به نحوی بنیادین دگرگون خواهد ساخت و در واقع این اتفاق با فشار بر رهبر نسبت به پذیرش بیشتر افکار عمومی رخ خواهد داد. ما پرسیدیم اگر انتخابات را ببازد، آن وقت چه می‌شود. [او پاسخ داد:] «تغییر از مدتی قبل آغاز شده است. تنها بخشی از آن به پیروزی در انتخابات مربوط می‌شود و بخش‌های دیگر ادامه خواهند یافت و هیچ عقبگردی در کار نخواهد بود.»

 این شبکه خیانتکار با طراحی و اشاعه دروغ بزرگ تقلب، سنگ بنای آشوب نیابتی را گذاشتند و این در حالی بود که براساس ویدئوی موجود از تاج‌زاده در فضای مجازی، وی در جمع برخی دوستانش می‌گوید، من که سابقه برگزاری انتخابات دارم، می‌دانم که 11 میلیون تقلب امکان ندارد.» و کسی مثل حجاریان اقرار می کند که تقلب رخ نداده و تخلف بوده و بعد میگوید تدلیس بوده است ( تدلیس در لغت به معنی فریب‌ دادن، پنهان‌ کردن، تاریک ساختن و مبهم کردن است. در اصطلاح حقوقی تدلیس عبارت است از عملیاتی که موجب فریب طرف معامله بشود). در توضیح معلوم میشود مقصودش  حداکثر یک بد اخلاقی بوده. چیزی که در همین دوره توسط روحانی نیز انجام شد.  بدین ترتیب خون همه قربانیان آن فتنه‌گری بر گردن فتنه‌گرانی نظیر خاتمی و موسوی و کروبی و تاج‌زاده سنگینی می‌کند.

 البته مردم عوام ونه خواص این فتنه غالبشان براساس باور کردن دروغ تقلب همراه شدند و به همین علت هم ریزش شدید در این نیروها در همان ماه اول اتفاق افتاد وبه سرعت تعداد همراه آنها کاهش یافت. رهبر انقلاب فرمودند این فتنه بیش از 20 سال و 10 سال پیشینه دارد ببینید چرا فتنه‌گران به قوانین انتخابات تن نمی‌دادند در حالی که حضرت آقا چندین بار گفتند اگر اعتراضی است از راه قانونی آن را پیگیری کنید؛ پاسخ روشن است این مساله به این دلیل بود که انتخابات موضوع فتنه نبود و بهانه‌ای برای آغاز ماجرا بود. فتنه 88 پس از آن شکل گرفت که همه ترفندهای آمریکا علیه انقلاب ایران بی‌نتیجه ماند و شما شک نکنید که تحریم‌های سیاسی و اقتصادی چند سال اخیر  نتیجه شکست آمریکا در فتنه 88 بود.

 معاون اسبق خزانه‌داری آمریکا در مصاحبه‌ای با فارن پالسی می‌گوید پروژه اصلی ما در ایران منزوی کردن رژیم دینی ایران بود و در این مسیر 4 میلیارد دلار بودجه به گروه‌هایی که مخالف ایران بودند، در جریان انتخابات هزینه شد، با این اعترافات و اسناد روشن چرا برخی‌ها در داخل انکار می‌کنند؟

 در این فتنه با دروغ تقلب ظلم های فراون شد ظلم به نظام اسلامی و انقلاب که مورد تهمت قرار گرفت. ظلم به و امام رهبری بود. ظلم به کشور بود و دشمن را به مقابله با ایران امیدوار کرد(تحریم های شدید چند سال اخیرحاصل همین است). ظلم به  همه مردمی که  صادقانه در انتخابات شرکت کردند بود حتی آنها که به خاطر انقلاب موسوی را انتخاب کرده بودند. اما ظلم اصلی را خواص فتنه  به خودشان و پیروانشان کردند. چون اثر این ظلم تا قیامت ادامه دارد و گریبانشان را خواهد گرفت. حکایت آنها شبیه این آیه قران است.

 وَقَالَ الشَّیْطَانُ لَمَّا قُضِیَ الأمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَوَعَدْتُکُمْ

 فَأَخْلَفْتُکُمْ وَمَا کَانَ لِی عَلَیْکُمْ مِنْ سُلْطَانٍ إِلا أَنْ دَعَوْتُکُمْ

 فَاسْتَجَبْتُمْ لِی فَلا تَلُومُونِی وَلُومُوا أَنْفُسَکُمْ

 مَا أَنَا بِمُصْرِخِکُمْ وَمَا أَنْتُمْ بِمُصْرِخِیَّ إِنِّی کَفَرْتُ بِمَا أَشْرَکْتُمُونِی

 مِنْ قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمِینَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ

 و شیطان ، هنگامی که کار تمام می شود می گوید : خداوند به شما وعده ی حق داده و من به شما وعده ی (باطل) دادم،تخلف کردم،من بر شما تسلطی نداشتم جز این که دعوتتان کردم و شما دعوت مرا پذیرفتید.

 بنابراین ، مرا سرزنش نکنید خود را سرزنش کنید، نه من فریادرس شما هستم و نه شما فریاد رس من، من نسبت به شرک شما درباره ی خود که از قبل داشتید ( و اطاعت مرا هم ردیف خدا قراردادید) بیزارم و کافرم، مسلماً ستم کاران عذاب دردناکی دارند.

 شیطان در قیامت از دست همه مُریدانش، از بس که بوى تعفن مى‏دهند، فرار مى‏کند، در حالى‏که خود او این تلخى‏ها را به آن‌ها داده است. شیطان روز قیامت حاضر نیست حتى با یکى از دوستان خود بسازد. از این رو مى‏گوید: موجودیت انسان‏هایى که اهل جهنم شده‏اند به من ربطى ندارد.

 

نویسنده: خسرو حسینی پژوه - ۱۳٩٢/۱۱/٢

اصلاح طلبان!!!! و مخالفان اصولگرایی تا دیروز حضور مردم در سفرهای استانی را علامت گرسنگی مردم می‌دانستند و آن را به «رقص دلفین‌ها» برای کسی که برایشان غذا می‌انداخت تشبیه می‌کرد و هر حرکتی که مردم در آن حضور داشتند و از ایمان و عشق مردم شور و نشاط می‌گرفت «پوپولیستی»، سازمان‌دهی شده و خالی از عقلانیت می‌دانست و حضور در جمع مردم را بی‌ثمر و عوامفریبی! همان‌ها که تا دیروز معتقد بودند به جای رفتن به این شهر و آن شهر، می‌توان در مرکز با نخبگان نشست و مسائل را حل کرد، امروز سفر استانی دولت را- که کاری خوب و پسندیده و ضروری است- از منظر دیگری تفسیر می‌کنند و همه حرف‌های دیروزشان را به طاق نسیان و فراموشی کوفته‌اند! امروز هر کاری خوب است و استقبال‌ها «خودجوش» و مردمی!

اصلاح طلبان!!!! و مخالفان اصولگرایی تا دیروز انتقاد ار دولت را حق و وظیفه مردم و  صدا و سیما و روزنامه می دانست امروز منتقدان دولت را تهدید میکنند.

ازنظر اصلاح طلبان!!!! و مخالفان اصولگرایی رد  اساس مذهب شیعه یعنی امامت و حکومت ائمه  مانند آنچه روزنامه بهار نوشت، بی اشکال میشود اما انتقاد از دولت و وزیر ارشاد شارلاتانیسم است جزایش تعطیلی روزنامه مانند آنچه در مورد روزنامه لثارات رخ داد.

مخالفان اصولگرایی که تا دیروز برای مجلس به دروغ اشک تمساح می‌ریختند و فریاد می‌زدند و گلایه می‌کردند که دولت نسبت به مجلس بی‌مهری می‌کند و مجلس را در رأس نمی‌داند. انتقاد از دولت نشانه شجاعت نماینده بود و نماینده آزاد و مردمی را کسی می‌دانستند که دائم در حال درگیری و نزاع با دولت باشد و استیضاح کند و حتی رای به عدم کفایت رئبس جمهور بدهد و حمایت از دولت را نشانه وکیل‌الدوله بودن نمایندگان مردم می دانستند. امروز، عصاره فضائل ملت در نظرشان آنقدر بی‌ارزش و بی‌مقدار است که سودای تغییر قانون و امکان انحلال مجلس منتخب مردم توسط رئیس جمهور را دارند! و از چند سؤال به‌حق نمایندگان و هشدار درباره چند تخلف آشکار و انحراف خطرناک آنها به تنگ آمده‌اند و برای نمایندگان خط و نشان می‌کشند و از حالا برای انتخابات آینده برنامه‌ریزی می‌کنند و نقشه می‌کشند تا مجلسی همسو با دولت- و به تعبیر دیروز خودشان وکیل‌الدوله- تشکیل دهند!

ازنظر اصلاح طلبان!!!! و مخالفان اصولگرایی مردم  اگر با ما باشند مردمند وخوب و الا میشوند «لشکر قابلمه به‌دست»  و طرفدار خشونت و بی سوادانی که رای شان ارزش ندارد  و راننده تاکسی که نباید در باره  توافق نامه کذایی اظهار نظر کند. وقتی ۴۹/۵ درصد از مردم کشور به صراحت و بدون هیچ ابهام و ایهامی توسط نزدیک‌ترین فرد به رئیس جمهور مورد توهین قرار می‌گیرند و به بی‌قانونی و طرفداری از خشونت متهم می‌شوند، چه منطقی جز آنچه گفته شد را می‌توان برای آن تصور کرد؟! به واقع اگر در گذشته چنین سخنی توسط یک مقام رده چندم دولتی گفته می‌شد، رسانه‌های زنجیره‌ای اصلاح طلبان!!!! و مخالفان اصولگرایی چه گلویی چاک می‌کردند و چه فریاد وا مردمی سر می‌دادند!؟ و امروز چه شده که قبیله‌گرایی سیاسی، آنها را از عمل و حتی تظاهر به پایبندی به شعارهای پیشین بازداشته است؟  در این نگاه مردم وسیله‌اند تا جناح خاص سیاسی به قدرت برسد. پس اگر این وسیله! به وظیفه‌ای که جناح خاص برای آن تعریف کرده است عمل نکرد مستحق هر نوع توهین و تحقیر است! آن ها که سال‌ها دم از مردم‌سالاری می‌زدند و خود را یگانه گروه معتقد و متکی به مردم‌ می‌دانستند !آیا مردمی که به روحانی رای ندادند ضد قانونند یا عاملان فتنه88 که به اردوکشی خیابانی و به‌کارگیری اراذل و اوباش دست زدند.بالاترین سند دروغگویی مدعیان حمایت از مردم، فتنه ۸۸ بود که رأی تاریخی و بی‌نظیر مردم را برنتافتند و به برای بدست آوردن قدرت به رقاصی برای آمریکا و اسرائیل پرداختند .

 

نویسنده: خسرو حسینی پژوه - ۱۳٩٢/۳/۱٧

مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ
تَرَاهُمْ رُکَّعًا سُجَّدًا یَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا
سِیمَاهُمْ فِی وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ

و جلیلی این چنین است اما بعضی از آقایون رُحَمَاءُ للکفار هستند.

نویسنده: خسرو حسینی پژوه - ۱۳٩٢/۳/۸

کیهان نوشت:

اظهارات حسن روحانی در برنامه تبلیغاتی تلویزیونی تعجب ناظران مطلع را برانگیخت.
وی در برنامه گفت‌وگوی ویژه
خبری که با تک‌گویی، بداخلاقی و تحریف ‌واقعیات همراه بود، از دوره امتیاز دادن‌های
یک سویه به غرب بر سر چالش هسته‌ای تصویری طلایی به نمایش گذاشت و به مجری برنامه نیز با تندخویی حمله کرد.
این در حالی است که به عنوان مثال سیدمحمد خاتمی در تاریخ 28 خرداد 1383 و در جمع خبرنگاران از پیمان‌شکنی‌های 3 دولت اروپایی انتقاد کرد و گفت: ما تأیید البرادعی را داشتیم که گازدهی به دستگاه سانتریفیوژ، قطعه‌سازی
و مسایل دیگری که مربوط به آن می‌شود و مونتاژ، اصلا جزو غنی‌سازی نیست. حال یا
بهانه‌گیری کردند یا نظرشان عوض شد و یا مسئله غنی‌سازی را تعمیم دادند و ما با
حسن‌نیت این را پذیرفتیم و عملی هم کردیم و مسیر را پیش می‌رفتیم که سوال کردند، به آنها اجازه دادیم حتی از تشکیلات نظامی ما بازرسی کنند. خاتمی تصریح کرد:در
مقابل، اروپایی‌ها تعهداتی داشتند که زمینه انتقال تکنولوژی و همکاری‌های گسترده را
بوجود آورند و هم در زمینه منطقه‌ای، دو جانبه و هم با اتحادیه اروپایی همکاری کنند
که با بهانه‌های مختلف در این مسیر حرکت نکردند. پس از بحث‌های فراوان بالاخره در
بروکسل این بحث‌ها ادامه داشت و بنابراین بود که پرونده هسته‌ای ایران در اجلاس
ژوئن عادی بشود، یعنی از یک مسئله فوق‌العاده بیرون برود. امروز با وجود بازرسی‌ها
و همکاری‌هایی که شده، پرونده ایران از حالت فوق‌العاده خارج نشده است.
رویکرد تسلیم‌طلبانه باعث شد که علی‌اکبر محتشمی‌پور 11 تیرماه 1383 ضمن سخنرانی در حسینیه
جماران اعلام کند: در جریان مباحثی که سال گذشته میان ایران و آژانس انرژی اتمی
مطرح شد، ناگهان وزرای کشورهای انگلیس، آلمان و فرانسه به ایران آمده و قراردادی را
با دبیر شورای عالی امنیت ملی (روحانی) امضاء کردند که یکی از مفاد آن تعلیق موقت
غنی‌سازی اورانیوم بود. در حالی که این اقدام ربطی به کشورهای اروپایی نداشت و اگر
ایران با آژانس انرژی اتمی مسئله‌ای دارد، اروپایی‌ها حق نداشتند از موضع
قیم‌مابانه با ملت ایران رفتار کنند. آقای روحانی مجاز نبود در سفر به بروکسل با
وزرای خارجه کشورهای فرانسه، آلمان و انگلیس قراردادی را امضاء کند که به موجب آن
متعهد شود ایران ساخت قطعات دستگاه‌های سانتریفیوژ را متوقف کرده و در مقابل
اروپائی‌ها هم قول بستن پرونده هسته‌ای ایران در آژانس بین‌المللی اتمی را بدهند،
در حالی که این کار از عهده آنها برنمی‌آید. همچنین کمال خرازی وزیر وقت خارجه
در تاریخ 18/2/1384 و در جریان سفر نیویورک به واحد مرکزی خبر گفت: ما براساس
جدول‌بندی که داشتیم از آغاز پس از مذاکرات پاریس قرار بود در مدت سه ماه مسایل
ارزیابی شود و تصمیم بگیریم که اگر مذاکرات نتیجه‌بخش است ادامه دهیم و اگر
نتیجه‌بخش نیست و تنها وقت گذرانی است آنرا ادامه ندهیم. خرازی در پاسخ به این
سوال که آنچه در مذاکرات گذشته اتفاق افتاده امتیازدهی از جانب ایران بوده آیا باز
هم مصلحت است که مذاکرات ادامه یابد، گفت ما نیز احساس می‌کنیم که اروپایی‌ها در حال وقت‌کشی هستند و ما اکنون به مقطعی رسیده‌ایم که تصمیم خواهیم گرفت.
یادآور می‌شود رهبرمعظم انقلاب سوم مرداد 1391 در دیدار مسئولان و کارگزاران نظام اعلام  کردند:« در هر برهه‌ای که ما در مقابل جبهه دشمن انعطاف نشان دادیم و عقب‌نشینی
کردیم با توجیه‌هایی؛ مثلا گفتیم بگذارید بهانه را از دست دشمن بگیریم، یک وقت
گفتیم سوءظن دشمن را از خودمان زایل بکنیم، به این بهانه‌ها انعطاف‌ نشان دادیم،
دشمن مواضع گستاخانه‌تر علیه ما گرفت. در آن روز ادبیات مسئولین ما آلوده شد به
حرف‌ها و تعبیرهای تملق‌آمیز نسبت به غرب و فرهنگ غربی، در آن روز اینها ما را محور
شرارت معرفی کردند. کی؟ آن کسی که خودش مجسمه شرارت بود، رئیس‌جمهور قبلی آمریکا
مجسمه شرارت، ایران اسلامی را محور شرارت معرفی کرد. این کی بود؟ آن وقتی که ما در
ادبیات خودمان در اظهارات خودمان حرف‌های تملق‌آمیز نسبت به غرب و نسبت به آمریکا
را تکرار می‌کردیم. این جوری‌اند اینها. در همین قضیه هسته‌ای، آن وقتی که ما با
اینها همراهی کردیم، عقب‌نشینی کردیم، البته تجربه‌ای بود برای ما، اما این واقعیت
است. آن روزی که عقب‌نشینی کردیم، اینها جلو آمدند این قدر جلو آمدند که من توی
همین حسینیه گفتم که اگر بنا باشد این روال از سوی آنها ادامه پیدا کند من خودم
وارد قضیه خواهم شد و وارد قضیه شدم. عقب‌نشینی‌ها آنها را گستاخ‌تر کرد، طلبکارتر
کرد. یک روزی بود که مسئولین ما قانع بودند که اجازه بدهند که 25 سانتریفیوژ ما توی
کشور داشته باشیم؛ 25 تا سانتریفیوژ! آنها گفتند نمی‌شود اینها قانع شدند که 5 تا
داشته باشیم، باز هم گفتند نمی‌شود. مسئولان ما قانع شدند که 3 تا سانتریفیوژ داشته
باشیم باز هم گفتند نمی‌شود. امروز گزارش را شنیدیم. 11 هزار سانتریفیوژ داریم. اگر
قرار بود ما آن عقب‌نشینی‌ها را، آن انعطاف‌ها را ادامه می‌دادیم، امروز از پیشرفت
هسته‌ای که هیچ خبری نبود- من می‌خواهم عرض کنم- این نشاط علمی هم در کشور قطعا
لطمه می‌خورد. این نشاط علمی که این چند سال اخیر در کشور به وجود آمده، این حرکت
علمی این جوانها، این ابتکارات، اختراعات، پیشرفت‌های گوناگون در بخش‌های مختلف این
هم لطمه می‌خورد».
باید از آقای روحانی که با افتخار ادعا می‌کند ایشان مانع
ارسال پرونده هسته‌ای کشورمان به شورای امنیت شده بودند، پرسید؛ در حالی که تمامی
فعالیت‌های هسته‌ای ایران به حالت تعلیق درآمده بود، چه بهانه‌ای برای ارسال پرونده
به شورای امنیت سازمان ملل وجود داشت؟! و این چه افتخاری است که به آن اشاره
می‌کنید؟!

 

نویسنده: خسرو حسینی پژوه - ۱۳٩٢/۳/۸

نظر یکی از خواممدگان الف در باره وارونه نمایی حسن روحانی

در ۲۱ شهریور۸۲ ، 18 روز پس از اولین رویکرد تعاملی ایران ، سه کشور اروپایی اولین
قطعنامه علیه ایران را به شورای حکام آژانس ارائه می کنند

بعد از امضای
توافقنامه سعدآباد و ادامه مسیر تعامل و قبول پروتکل الحاقی در 19 آبان 82 ، 5 آذر
دومین قطعنامه آژانس برضد ایران صادر می شود.

تعهدات ایران در 27 آذر 82 در
بروکسل : تعهدات سعدآباد + تعلیق مونتاژ ، آزمایش و ساخت سانتریفوژها و غنی سازی.
تعهدات سه کشور اروپایی : هیچ !

ما پس از امضای بیانیه سعدآباد دست خودمان
را در عرصه فنی بسته و همه را تعلیق و تعطیل کردیم فقط صرفا به اصطلاح اینکه داریم
تعامل می کنیم !

اول خرداد ۸۳ ما براساس پروتکل الحاقی برنامه های هسته ای
خود را براساس ده سال ارائه دادیم و 29 خرداد چهارمین قطعنامه بر ضد ایران صادر
شد.

اینکه طرف مقابل، هر چه بگوید می‌پذیریم و بعد به ما اردنگی می زند ، می
شود مذاکره؟

نویسنده: خسرو حسینی پژوه - ۱۳٩٢/۳/٢
مطلب زیر خلاصه ای از سر مقاله کیهان به فلم محمد ایمانی است

1- شرافت و صداقت که در میان نباشد
برای اردوگاه ائتلافی «اموی- جملی» چه تفاوت دارد که جناب عایشه همسر پیامبر
اعظم(ص) و خواهر خلیفه اول را سوار شتر سرخ‌مو کنند و وسط معرکه بیاورند یا پیراهن
خلیفه مقتول(سوم) را بر سر نی کنند و یا کلام‌الله را بر سر نیزه بزنند و اگر عرصه
خیلی تنگ شد- در صفین- خود را برهنه کنند و از هلاکت بگریزند. جمل و صفین پر از
همین شیادی‌هاست. در جنگ با ناکثین چه قدر بر محمدبن ابوبکر سخت گذشت که دید
منافقان قدیم و جدید محارم خود را در حاشیه امن نگاه داشته اما خواهرش عایشه همسر
رسول خدا(ص) را سوار بر شتر فتنه کرده و به عنوان تابلوی فریب در انظار این همه
نامحرم می‌گردانند. پسر ابوبکر مانند پسر زبیر نبود. پای امیر مومنان(ع) ایستاد،
حتی به هنگام پی کردن شتر سرخ‌موی فتنه و پایان دادن به شرارت فتنه‌انگیزان. با این
همه توصیه امام این بود که حرمت همسر پیامبر(ص) را نگاه دارند و او را با احترام
برگردانند.
2- شرافت و صداقت که نباشد، یک روز می‌شود آقای منتظری را [...]
خواند و اسباب مضحکه محافل خود قرار داد و روز دیگر وقتی به شکار نیمه‌جان در دست
باند مهدی هاشمی و نهضت آزادی و سایر گروهک‌های نفاق بدل شد، به او لقب آیت‌الله
العظمایی و مجتهد واقعی و مرجع عالیقدر و... داد؛ حتی اگر اصل تقلید از مرجعیت را
کاری شبیه کار میمون خوانده باشند! شرافت و صداقت که نباشد می‌توان انواع اتهامات
سخیف و بی‌پایه را در طول سال‌ها به آقای هاشمی رفسنجانی بست و او را عالیجناب
سرخپوش نامید اما چند سال بعد در پی عدم احراز صلاحیت هم او، غمگساری کرد که
«انقلاب از دست رفت، شلیک بر پیکر نیمه جان انقلاب، پایان جمهوری اسلامی، انقلاب
پدرخود را خورد و...»! این البته غصه بزرگی است که دشمن در برخی چهره‌های دارای
سابقه انقلابی طمع کند. اما باید دید حلقه‌های طفیلی نقاق، در کدام روند و به خاطر
کدام رخنه‌ها می‌توانند این شخصیت‌ها را پیشمرگ خود قرار دهند و با ژست موافقت، از
همان‌ها انتقام گذشته را بگیرند؛ همان‌گونه که مروان ‌بن حکم و ولید بن عقبه با
راه‌اندازی جنگ جمل، انتقام بدر و احد را از زبیر و طلحه گرفتند و طلحه با تیر
مستقیم و از پشت پرتاب شده مروان- که امیر مومنان او را دست یهودیه و غدّار خوانده
بود- از پا درآمد.


ادامه مطلب ...
نویسنده: خسرو حسینی پژوه - ۱۳٩٢/٢/۳۱

آخرین روزهای عمر امام بود که آقای هاشمی رفسنجانی پیش از عزیمت به
دانشگاه تهران برای اقامة نماز جمعه به حضورش شرفیاب شد تا احوالش را بپرسد و پندها
و توصیه¬هایش را بشنود. خمینی عزیز در بستر بیماری دو چیز بیشتر نگفت اما همین دو
چیز انگار یک دنیا حرف داشت برای گفتن: اولاً وقتی به نماز رفتید به مردم بگویید از
خدا بخواهند که مرا بپذیرد و دیگر این¬که هیچ نگرانی ندارم جز این¬که میان شما و
آقای خامنه¬ای اختلاف بیفتد!

این جملات آدم رو یاد پیش بینی  حضرت رسول (ص) در باره اختلاف و دشمنی طلحه و زبیر با  امام علی میاندازد در روزی که بسیار به امام اظهار دوستی میکردند. لکن  نعمت و رفاه آنها را به سوی طمع ورزی و اشرافی گری سوق داد و باعث شد که در مقابل امیرالمومنین(ع) بایستند

نویسنده: خسرو حسینی پژوه - ۱۳٩٢/٢/٢٩

هاشمی که آمد، معادله سایت‌های ضدانقلاب هم تغییر کرد؛ آنها که پیش از انتخابات
مجلس نهم، دم از تحریم انتخابات زده و برای حضور طرفداران خود پای صندوق‌های رای
شرط و شروط می‌گذاشتند، خود را به فراموشی سیاسی زدند تا مسیر دیگری را برای رسیدن به اهداف خود انتخاب کنند.

پس از ثبت‌نام هاشمی رفسنجانی، گردانندگان سایت‌های همسو که اکثرا اصلاح‌طلبان تندرو  و منسوبان فتنه 88 هستند، سیاست جدیدی را به سایت‌های متبوع خود دیکته کردند؛ « حمایت از هاشمی رفسنجانی و نپرداختن  به اخبار مربوط به خانه نشینی موسوی و کروبی». سایت‌های فوق که تا پیش از حضور هاشمی رفسنجانی دم از تحریم انتخابات می‌زدند؛ امروز سخن از حمایت از  وی می‌رانند.

نویسنده: خسرو حسینی پژوه - ۱۳٩٢/٢/٢٤

یادداشت/ مهدی محمدی http://farsnews.com/newstext.php?nn=13920224000145

سوال این است: آقای هاشمی! فرض کنیم انتخابات را باختید؛ نتیجه را می‌پذیرید؟

ساده‌ترین جوابی که می‌توان از قول آقای هاشمی به این سوال داد
این است: نه! به چه دلیل ما باید فکر کنیم آقای هاشمی جواب متفاوتی خواهد داد؟ سال
84 آقای هاشمی انتخابات را باخت اما نتیجه را نپذیرفت؛ آن هم انتخاباتی که نه
اصولگرایان بلکه دولت محمد خاتمی و در واقع مریدان خود آقای هاشمی آن را برگزار
کرده بودند. هاشمی در سال 84 مفهومی به نام رای سازماندهی شده را اختراع کرد و تا
آخر پای آن ایستاد.

سال 88 هم هاشمی نتیجه انتخابات را نپذیرفت. فتنه 88 و ادعای
تقلب در آن به یک معنا نسخه تکامل‌یافته همان ایده رای سازمان‌یافته بود. تقریبا
همه سران جبهه اصلاحات می‌دانستند انتخابات را باخته‌اند و اساسا در انتخاباتی که
آن را عملا معلم‌ها و امنای مساجد برگزار می‌کنند کسی اگر بخواهد هم نمی‌تواند تقلب
کند. منتها باز هم هاشمی نتیجه را نپذیرفت. نه فقط نپذیرفت بلکه میرحسین موسوی را
هم در این باره که توهماتش عین حقیقت است به جمع‌بندی رساند و آن همه فجایع را روی
دست ملت گذاشت.

این سابقه آقای هاشمی است. در کجای این سابقه کوچک‌ترین تضمینی
است که بر مبنای آن بتوان به هاشمی اعتماد کرد که نتیجه انتخابات را خواهد پذیرفت و
اگر هم اعتراضی داشت آن را از مجاری قانونی پیگیری خواهد کرد. چرا نباید فکر کنیم
هاشمی دوباره دبه درمی‌آورد، بخشی از سرمایه رای خود را به سرمایه آشوب تبدیل
می‌کند و فرزندان و اطرافیانش هم تا می‌توانند و با استفاده از هر ظرفیتی که دارند
در این آتش خواهند دمید. خارجی‌ها هم – به عنوان یکی از مدافعان اصلی آقای هاشمی-
از همین حالا شروع کرده‌اند. سخنگوی فارسی زبان وزارت خارجه آمریکا دیروز روی صفحه
فیس بوکش عکسی از هاشمی منتشر کرده و کنار آن نوشته میزان رای ملت است! جلوتر که
برویم لابد کمک‌های مالی و اطلاعاتی و سیاسی هم از راه خواهد رسید. به لحاظ سیاسی
هم منطقی نیست که هاشمی باخت را بپذیرد. وی در 80 سالگی به‌رغم اینکه می‌داند درون
نظام هیچ موافقتی با حضور او در این صحنه نبوده پا به میدان گذاشته است. آیا فردی
که این حجم از ریسک را می‌پذیرد آماده است وقتی انتخابات را باخت، بگوید تشکر
می‌کنم، رقابت خوبی بود و خداحافظ! باور کردن چنین امری ساده‌دلی محض است و ما
البته این مقدار ساده نیستیم. آقای هاشمی اکنون باید به ملت ایران ضمانت‌هایی
واگذار کند که بتوان باور کرد او به مکانیسم‌های قانونی برگزاری انتخابات، اعلام
نتایج و بررسی اعتراضات احتمالی پایبند خواهد ماند. این ضمانت‌ها باید همین حالا و
قبل از اتمام بررسی صلاحیت‌ها از سوی شورای نگهبان ارائه شود. پس از آن هر چه گفته
شود حرف است و حرف هم که می‌دانید باد هواست.

نویسنده: خسرو حسینی پژوه - ۱۳٩٢/٢/٢۳

 رجانیوز : "منجی نمایی" از رفسنجانی، سناریوی اصلی جریان وابسته به "آقای تکیه‌گاه" است که
در دوره‌ قبلی انتخابات، "نجات از تحجر و انسداد سیاسی" به او نسبت داده شده بود و
در این دوره از انتخابات قرار است اکبر هاشمی به عنوان "منجی اقتصادی" کشور معرفی
شود؛ رویکردی که نگاهی به فضای رسانه‌های نزدیک به این جریان به خوبی قابل مشاهده است.
اجرای نمایش "میام، نمیام" از سوی هاشمی، با نمایش همزمان "انتظار بازار برای حضور
هاشمی در انتخابات" تکمیل شد و صحنه اقتصاد سیاسی کشور شاهد یک تئاتر تمام عیار از
سوی کانون‌های قدرت و ثروت برای اعطای نشان شوالیه به رفسنجانی بود؛ موضوعی که با
اقدام تبلیغاتی برخی صرافی‌ها کلید خورد و با گزارش‌های خبری و یادداشت‌های مختلف
در رسانه‌های زنجیره‌ای دنبال شد.

شرق در سرمقاله خود نوشت: "اعلام رسمی نامزدی هاشمی رفسنجانی جان تازه ای به بازار
ارز داد. بازاریانی که منتظر حضور هاشمی رفسنجانی بودند با اعلام نامزدی و ثبت نام
وی در ساختمان وزارت کشور، با سوت و دست، ورود وی را جشن گرفتند. شادمانی ای که با
کاهش نرخ ارز همراه بود. دلاری که صبح با قیمت 3510 تومان پا در معاملات گذاشته
بود، بعد از این خبر به قیمت 3450 تومان رسید. ساعت 17:50 دیروز عصر در حالی که
صرافان و دلالان بازار به سبک همیشگی در فضای سبز جلوی پاساژ افشاری، واقع در تقاطع
خیابان های فردوسی و منوچهری جمع شده بودند، گوش هایشان را تیز می کردند و از تمام
مراجع خبری فهرست نامزدهای ثبت نامی را چک می کردند. وقتی خبر ساعت 18 عصر
رادیوپیام خبر ثبت نام هاشمی رفسنجانی را مخابره کرد، هسته مرکزی بازار ارز، با کف
و سوت، از این حضور انتخاباتی استقبال کردند. بازاریانی که دیروز به خود تعطیلی
داده بودند و منتظر این اعلام حضور، دست از معامله کشیده بودند با هیجان این ثبت نام، به کاهش قیمت دلار تن دادند."

دوباره دقت کنید:

ساعت 17:50 دیروز عصر در حالی که
صرافان و دلالان بازار به سبک همیشگی در فضای سبز جلوی پاساژ افشاری، واقع در تقاطع
خیابان های فردوسی و منوچهری جمع شده بودند، گوش هایشان را تیز می کردند و از تمام
مراجع خبری فهرست نامزدهای ثبت نامی را چک می کردند. وقتی خبر ساعت 18 عصر
رادیوپیام خبر ثبت نام هاشمی رفسنجانی را مخابره کرد، هسته مرکزی بازار ارز، با کف
و سوت، از این حضور انتخاباتی استقبال کردند. 
حود شرق هم اعتراف کرده دلالها و دلار فروشها از حامیان اصلی هاشمی هستند

اگرچه برنامه و سناریوی جریان فتنه این بود که با طراحی این
نمایش، هاشمی رفسنجانی را تنها فردی معرفی کند که قادر به کارگردانی صحنه و مدیریت
آن به سوی سامان‌بخشی است اما این سناریو در همان نطفه، نتیجه عکس داد و از یک
واقعیت مهم دیگر پرده برداری کرد و آن پاسخ شفاف و صریح به این سوال بود: "چه کسی
یا کسانی به طور مستقیم و سازماندهی شده در بازار و اقتصاد کشور اختلال ایجاد
می‌کنند و نبض بازار را در اختیار دارند؟"

وضعیت یکی دو روز اخیر در بازار
نشان داد که بسیاری از تلاطمات سال‌های اخیر در اقتصاد کشور که منجر به کاهش ارزش
پول ملی، بالا رفتن قیمت طلا با وجود پایین آمدن قیمت جهانی و غیره شد، نه نشانه
نابسامانی وضعیت اقتصادی کشور بلکه نتیجه دخالت برخی کانون‌های قدرت و ثروت در این
زمینه است.


در واقع باید گفت آن چیزی که روزنامه شرق از آن با عنوان
"لبخند اقتصاد به حضور هاشمی" یاد کرده، بهبود وضعیت اقتصادی نیست؛ بلکه نشانه‌ای
از آن است که دست‌های کانون‌های متصل به اطرافیان حضرت آیت‌الله اندکی از آشفته
نمایی در فضای اقتصادی کشور کاسته اند تا به صورت مصنوعی، آنها هم قطعه‌ای از پازل
منجی‌نمایی از هاشمی را پر کنند.

به نظر می‌رسد کاندیداتوری اکبر هاشمی
رفسنجانی در انتخابات ریاست جمهوری یازدهم، تبعات زیادی دارد که یکی از آنها، مشخص
شدن عوامل پشت پرده بالا و پایین کردن غیرمنطقی بازار و فضای اقنصادی کشور است تا
مشخص شود پشت نام‌هایی مانند "جمشید بسم‌الله" چه ارکان‌ها و استوانه‌هایی حضور
دارند که زندگی مردم را تحت‌الشعاع قرار می‌دهند تا در این دریای گل آلود سیاست و
اقتصاد، ماهی خود را بگیرند.

 
نویسنده: خسرو حسینی پژوه - ۱۳٩٢/٢/۱٩

مطلب زیر خلاصه ای از سر مقاله محمد ایمانی است

فتنه سال 88 نقش مهمی در امیدوار شدن دشمن به ایجاد شکاف و اختلاف در ایران و
تمرکز روی فشار تحریم‌های اقتصادی داشت. ادعای سران فتنه، تقلب در انتخابات بود اما هرگز سندی برای مدعای تقلب 11 میلیونی ارائه نکردند هیچ، که حتی کسانی چون تاج‌زاده  و ابطحی و خیل‌های دیگر بعدها تصریح کردند امکان چنین تقلبی وجود ندارد. نهم اسفند سال گذشته «ایمان-م» قائم مقام ستاد دانشجویی در ستاد انتخاباتی میرحسین موسوی و دبیر اسبق انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران به خبرنامه دانشجویان گفت «این را
همه می‌دانند، من بعد از انتخابات با آقای خاتمی صحبت کردم. آقای خاتمی می‌گوید من از اول هم به تقلب قائل نبودم.» .... اولین سوال این است که چرا امثال خاتمی به جای فرار به جلو و مظلوم‌نمایی، حقیقت خیانت امثال موسوی را به مردم باز نگفتند؟ آیا آیات الهی را نشنیده بودند که «شهادت را کتمان نکنید و هرکس آن را کتمان کند، قلب او گناهکار است» و «کیست ظالم‌تر از آن کس که شهادت و گواهی را نزد خداوند کتمان کند» (آیات 140 و 283 سوره بقره).
 تقلب در انتخابات صرفا دستاویزی برای خیانت بزرگ بود.  سایت رسمی وزارت خارجه اسرائیل پنجم تیرماه همان سال نوشت: « ای کاش آقای موسوی بتواند تا آخر که همانا سرنگونی جمهوری اسلامی است همراه شود.» و انصافا دست‌اندرکاران انتحاری فتنه تا آخر مسیر و تا هر جا که توان داشتند در قطار به راه افتاده توسط موساد و سیا و ام‌آی
سیکس ماندند و لعنت ملت مومن ایران را در نهم دی 1388 دریافت کردند. دو ماه بعد از
انتشار همین تحلیل بود که فتنه‌گران در روز قدس شعار دیکته شده از سوی سایت وزارت خارجه اسرائیل شعار نه غزه نه لبنان سر ‌دادند رصدگران اطلاعاتی دشمن به وجد آمدند و سنگ بنای تحریم‌های بعدی را گذاشتند. در پی آن خیانت بزرگ، رابرت گیتس وزیر دفاع وقت آمریکا (رئیس اسبق سازمان سیا) ضمن سخنانی گفت «در حال حاضر به دلیل شکاف‌های عمیق در ایران پس از انتخابات، تحریم موثرتر از گذشته است. ما در 30 سال گذشته چنین شکاف‌هایی را ندیده بودیم. مخالفان به تدریج سیاست‌های کلان جمهوری اسلامی را هدف گرفته‌اند. اکنون باید تحریم‌ها را تشدید کرد.» این اولین جرقه تحریم‌هایی بود که بعدا به واسطه مشورت فرستادگان سران فتنه به خارج کشور، نام «تحریم‌های فلج‌کننده» را گرفت تا به زعم دشمنان بتواند ملت ایران را به زانو درآورد.
4- عنوان تحریم‌های فلج‌کننده نه ساخته مقامات وزارت خارجه و خزانه‌داری آمریکا بلکه مشخصا
مشورت داده شده و ساخته و پرداخته سازمان فتنه و نمایندگان گسیل شده آنها به خارج
کشور است.  «جان هانا» از اعضای ارشد موسسه واشنگتن در سیاست خاور
نزدیک و مشاور امنیت ملی دیک چنی (معاون جرج بوش) 28 مهرماه 1388 یعنی یک ماه بعد از ماجراجویی فتنه‌گران در روز قدس، از ملاقات با شخصیت‌های نزدیک به رهبری جنبش  سبز خبر می‌دهد و به روزنامه لس‌آنجلس تایمز می‌گوید «مطمئنا پیامی که من از گردهمایی اخیر فعالان ایرانی در اروپا- که در میان آنها بعضی شخصیت‌های نزدیک به رهبری جنبش سبز حضور داشتند- شنیدم این بود که تحریم باید اعمال شود و این تحریم باید هرچه شدیدتر باشد، تحریم ضعیف و یا تدریجی فقط به رژیم این امکان را می‌دهد که با وضعیت جدید خودش را تطبیق دهد. آنها گفتند برای اینکه تحریم موثر باشد، باید به صورت شوک وارد شود که فلج کند و نه به صورت واکسن!».
 آنچه این خیانت نابخشودنی را کامل کرده  کم کاری، سوءمدیریت،
بی‌اعتنایی به مشکلات معیشتی و دهن‌کجی به مردم است.
با این اوصاف اگر قرار است طمع دشمن از سر ملت ایران
برداشته و سد تحریم‌ها و مزاحمت‌ها شکسته شود، چاره اول آن نفی و طرد تمام
سرحلقه‌هایی است که یا مبدع و مشاور دشمن در پروژه تحریم‌های فلج‌کننده بوده و یا
با حاشیه‌سازی و ایجاد انحراف در رویکرد دولت، نقش ایستگاه تقویت‌کننده را برای
تشدید تاثیر تحریم‌ها ایفا کرده‌اند. در واقع این محافل کمترین صلاحیتی برای حضور
در انتخابات ندارند ضمن اینکه گفتمان اصلی در انتخابات باید مبتنی بر نفی و «نه»
گفتن ملی به این جبهه چند سر خیانت باشد. شرط گشایش و ساماندهی اقتصاد، کم کردن شر این حلقه‌ها از سر سیاست و اقتصاد و مدیریت کشور است. این امر را باید به گفتمان ملی و روح جمعی حاکم بر فضای انتخابات تبدیل کرد.

 
نویسنده: خسرو حسینی پژوه - ۱۳٩٢/٢/۱۸

متن زیر پاسخ استاد طاهر زاده است به سوالی درباره چرایی عدم حمایت وی از کاندیداتوری مشایی که رویش نیوز  منتشر کرد. به نظرم نکات جالبی داره بدون اینکه بخواهم تمامی موارد مطروحه را تأیید کنم

باسمه تعالی

سلام علیکم

1-  در ابتدا عرض کنم آن جواب شخصی که عرض
کردم و این جوابی که خدمتتان ارسال می‌کنم آن طور نیست که اگر اهل آن را پیدا کردید
از ارائه‌ به او خودداری کنید.

 

2-یک بحث آن است که آیا خوب است آقای مشائی
در گردونه‌ی انتخابات به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری وارد شوند یا نه؟ و یک بحث آن
است که بنده و امثال بنده و آن‌هایی که بنا دارند نقش فرهنگی در انقلاب داشته باشند
و مبین معارف علامه‌ی طباطبایی و حضرت امام و مقام معظم رهبری باشند، باید از آقای
مشائی حمایت کنند یا نه؟ بنده در مورد ورود آقای مشائی به گردونه انتخابات نفیاً و
اثباتاً نظری ندارم و نمی‌دانم بهره‌های این حضور بیشتر است و یا ضررهایش. اما در
مورد دوم نظرم آن است که رفقا با آن هویت فرهنگی که باید مبیّن معارف الهی باشند،
نباید وارد حمایت از آقای مشائی شوند. و نباید تصور کرد که شرایط مثل شرایط دو دوره
انتخابات قبل است و فکر کنیم در این دوره هم با حمایت از آقای مشائی نتایج تاریخی
مثل نتایجی که در دفاع از آقای احمدی نژاد حاصل شد نصیب انقلاب می‌شود، زیرا در هر


ادامه مطلب ...
نویسنده: خسرو حسینی پژوه - ۱۳٩٢/٢/۱٥

مطلب زیر بخشی از سر مقاله محمد ایمانی است

 برخی رجال سیاسی مشهور را چه در تاریخ صدر اسلام و چه امروز می‌توان سراغ گرفت
که مدت‌ها پیش از مرگ جسمانی مرده بودند، هرچند که ظاهرا جلوه داشتند و سر
بزنگاه‌ها، بهانه ماجراهایی شدند و صاحب حلقه‌ای معتنابه از اطرافیان بودند. مرده
بودند چون به هنگام ضرورت دفاع از معروف و اعتراض به منکر، نه کاری کردند و نه
دست‌کم حرفی زدند. اما مرده‌تر از این مردگان- مردگان دو قبضه!- آنهایی هستند که نه
فقط نمی‌توانند برای دفاع از حق و دفع باطل اراده خود را جزم کنند بلکه حتی قادر
نیستند خود و حیثیت و آبروی خویش را از زیر پنجه و دندان تیز طمعکاران گرگ صفت خارج
کنند. همین سالها دیدیم که دشمن‌ترین دشمنان انقلاب از شماری از این چهره‌ها به
اعتبار برخی مشی‌ها جانبداری کردند اما لام تا کام صدایی از این سیاستمداران به
اعتراض و فاصله‌گذاری و برائت بلند نشد. شما آن وقت توقع دارید عالیجنابانی از این
دست، برای دفاع از اسلام و جمهوری اسلامی و ملت مظلوم ایران سینه سپر کنند یا بر سر
جبهه باطل فریاد بکشند؟!
شما می‌پرسید فلان و بهمان و سومی و چهارمی چرا در
یوم‌الفصل 4 سال پیش انقلاب دیدند به حریم اباعبدالله‌الحسین علیه السلام و اسلام و
جمهوری اسلامی و امام‌خمینی(ره) و ولایت فقیه تعرض می‌شود و دم برنیاوردند؟ مگر 10
سال قبل‌تر وقتی آن لوده‌های اول صف اصلاح‌طلبی از ختم انقلاب و به موزه تاریخ رفتن
بنیانگذار انقلاب و تخطئه مجاهدت‌های پدر و جد امام حسین (علیهم‌السلام) حرف زدند،
همین فلان و بهمان زنده بودند که کمترین اعتراضی نکردند؟ تاریخ ممات برخی از این
حضرات را باید سال 65، 69، 72 یا نهایتا 76 و 78 و 84 نوشت؛ همان جا که نفس‌شان
بالا نیامد تا از امام و رهبری و ولایت فقیه و اصل دین و نظام دینی ولو به زبان
پاسداری کنند. اصلا متاع غیرتی که شما طلب می‌کنید در بازار این جماعت پیدا نمی‌شود
که اگر بود، دست‌کم حیثیت و اعتبار گذشته خود را از پنجه گرگ‌های دندان تیز کرده ضد
انقلاب بیرون می‌کشیدند و مانند لاشه‌های نیمه جان، بی‌اختیار نمی‌شدند.
حتما در
تاریخ به عنوان طنز تلخ و سیاه یاد خواهد شد اگر کسی یا حامیان وی ادعا کنند فلان
چهره سیاسی، دارای نگرانی و دغدغه‌ برای کشور و نظام و مردم بوده که حامیانش او را
به صحنه آورده‌اند حال آن که او براساس مبانی منطق دینی و عقلی مثلا 10 یا 15 سال
قبل‌تر به اموات پیوسته باشد. مهم‌تر از سن و سال متعارف نامزدها - که باید متناسب
اقتضائات مدیریت اجرایی باشد- باید در قید حیات بودن فرد احراز شود. همان طور که
استفاده از شناسنامه اموات برای رای دادن قبیح و ممنوع است، استفاده مشابه از
شناسنامه اموات سیاسی- اعتقادی، قبیح‌تر و غیرقانونی‌تر است. چنین کسانی نمی‌توانند
در تراز «حسن سابقه و امانت و تقوا» قرار گیرند.

http://www.kayhan.ir/920215/2.htm#N200

نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :